خرید بک لینک

این روزها

این روزها باز خیلی دقت می کنم به اطافم و باز رنج می کشم.

این روزها که باید با مترو به محل کارم رفت و آمد کنم ، شاهد بی رحم تر

و عصبی تر شدن مردم هستم.

به خدا ما خودمون هم به خودمون رحم نمی کننیم از دیگران چه توقعی داریم!!

همین مردمی که برای رفتن به طبقه بالای قطار کمر به قتل هم می بندن،

خیلیاشون با پَستی زندگی میکنن.

فقط توی فکر اینن بران طبقه ی بالا..اما دریغ از بالا بردن فرهنگ و فکر.

خیلی مردم عجیبی هستیم به خدااا.

نمی دونم چرا همش می خوایم حق و نداشته هامون رو از کسانی بگیریم که

زورمون بهشون میرسه!!

کف واگن پهن میشن به بهانه اینکه نمی تونن وایستن. ساعتها توی صف برنج وا میستن

اما 30 دقیقه نمی تونن بایستن که جا ی کمتری اشغال کنن و مردم اینقد به هم نچسبن.

از حقشون حرف میزنن اما خودشون حق بقیه رو زایل میکنن.

هنوز نمی فهمیم اجازه بدیم اول مسافرا پیاده شن بعد ما سوار شیم!!! ابتدایی ترین چیزها

رو باید بنویسن بچسبونن رو در واگن! خیلی پست

شدیم به خدا خیلی بی فرهنگ و بی فکر شدیم به خدا..

روز به روز از تهران و مردم بیشتر متنفر میشم..

اما خوشحالم که سرکار میرم.

خیلی

+ نوشته شده در پنجشنبه ۲۶ اردیبهشت ۱۳۹۲ساعت توسط نسیم شفیعی |


برچسب: نویسنده: سجاد میرزاپور تاريخ: شنبه 13 آبان 1396 ساعت: 15:36

صفحه بندی